|
|
|
|
|
سلام ديروز يکي از بچه هاي باحال بهم گفت که اخلاقممثل دختراست. حتي يه اسم دخترونه هم واسم انتخاب کرده. اما از انجا من به همه اعلام ميکنم که رفتار من براي هر کسي مخصوص اونه و ذر مورده همه صادق نيست. راستي من امروز آدرسه اين وبلاگ رو بهش دادم تا ببينه. خوش اومدي عزيز. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 20:37 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
Graffiti decorations Under a sky of dust A constant wave of tension On top of broken trust The lessons that you taught me I learn were never true Now I find myself in question (They point the finger at me again) Guilty by association (You point the finger at me again) I wanna run away Never say goodbye I wanna know the truth Instead of wondering why I wanna know the answers No more lies I wanna shut the door And open up my mind Paper bags and angry voices Under a sky of dust Another wave of tension Has more than filled me up All my talk of taking action These words were never true Now I find myself in question (They point the finger at me again) Guilty by association (You point the finger at me again) I wanna run away Never say goodbye I wanna know the truth Instead of wondering why I wanna know the answers No more lies I wanna shut the door And open up my mind i´m gonna run away and never say goodbye (gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away) i´m gonna run away and never wonder why (gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away) (gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away gonna run away) I wanna run away Never say goodbye I wanna know the Instead of wondering why I wanna know the answers No more lies I wanna shut the door And open up my mind i wanna run away and open up my mind i wanna run away and open up my mind i wanna run away and open up my mind i wanna run away and open up my mind |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 13:52 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم هجوم حجمها. باز هم تصاویر عفونت میکنند. صلیب بر دوشم است و مماس بر تن تو ام. گفته بودی که بودنت تک نقطه ی آخرین حرف معراجم است ، شاید! حالا چرخ گشته و تو ، ضرب شصتی نشانده ای به تنم که شعرم را در هم ریخته ای. آری آری "از بودن آمدی تا در غربتی محبوب سرافراز مرده باشی" من بازیگر خاص زندگی ام. تنیده در گذشته ها و خاطرات و تکرار ها. و شاید این بازی جدید است که باید درگیر تو باشم تا چیز دیگری را از دست بدهم. اگر هستی، صدایم کن که دلمرده است کودک تنهای خاطرم. "راستی شعر مرا میخوانی؟!" شعرم بخوان و بر من ببار و سیرابم کن. یعنی میشود دوباره؟ گفتم دوباره و خود را به استهزا گرفتم دوباره. اینک منم آن آتش نمرود اما برای تن ها سردم. دردانه گوش میکنی؟! دلم تنگ است. بودن حذرگه زنده گی است. هرگزم با هیچکس تاب دشمنی نبوده و هرگز دست بر نفرین کس نیازیده ام اما... اما تلخم. کسی در درونم میگوید از آنروز که رفته ای تلخم. بازیچه کرده ام شعر را، نه؟ و تقدس همه چیزی را سخیفانه خوار کرده ام، نه؟ چه باید کرد؟ هیچ... باید با ناهمزبانی ساخت، شاید. شاید هم باید سوزانید! نمیدانم. اینک که سردم و باخته ام. "تا فردا چه پیش آید" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 0:46 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتیم بعد از یک درس خوندن یه تعطیلات حسابی میچسبه. اما با شروع شدن تابستون تمام آرزوهام نقش بر آب شد. از تفریحی که نمیکنم از درسی که نمیخونم از رییس جمهوری که..... حالا بگزریم. بابا خدا کنه این تابستو زود بگزره............................... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 0:40 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزه كه از همه چي خسته شدم.
فقط مي خوام جاي باشه كه در رم.............. اما هيف كه اونجور جايي نيست كه من به اونجا ئبرم. اما ديشب يه جايي پيدا كردم. اونم درون خودم بود. خودم بودم كه تونستم خودمو ببرم سفر. خودم بودم كه تونستم خودمو از خودم نجات دادم. تونستم به خودم در جايي كه از خودم دور بودم اعتماد كنم.......... پس زنده باد خودم............................................................................................................... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 16:28 توسط کرکس
|
|
||