تبليغاتX
There is always a better way, Think
کرکسی که بالش می سوزه دل غم به حالش می سوزه
امروز 29 اسفند روز ملی شدن صنعت نفت هستش. درود بر مصدق و تبریک به شما.
فردا هم سال نو هست پس سال نوی شما خرم باد.....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:10  توسط کرکس  | 

چهارشنبه سوری باشکوهی داشته باشین.........

............مبارکتان باد............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:23  توسط کرکس  | 

از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!! و من تنها خدا را دوست دارم...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:21  توسط کرکس  | 

امروز دلم خیلی گرفته.......
جریانهایی برام پیش اومد که یکم ناراحتم کرد. حیف که نمی تونم بگم...
در این سراس بی کسی کسی به در نمی زند........................
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1:6  توسط کرکس  | 

دیروز ترس واقعی رو از رفتنش احساس کردم!

دوستای واقعی مثل ستارههای آسمونند حتی اگه نبینیشون مطمئنی سرجاشون هستن!

دیگه واقعاٌ هرگز نمی بینمش!

خدای من !من از پسش برمیام؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 0:16  توسط کرکس  | 

هوا دلگير،

در ها بسته

سرها در گريبان

دست ها پنهان

نفس ها ابر

دل ها خسته و غمگين

درختان اسكلت هاي بلور آگين

زمين دل مرده ، سقف آسمان كوتاه، غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است



سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد نتواند

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است



نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون

ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كين است

پس ديگر چه داري چشم ز چشم دوستان دور يا نزديك؟



مسيحاي جوانمرد من اي ترساي پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

آي

دمت گرم و سرت خوش باد؛

سلامم را تو پاسخ گوي و در بگشا



منم من مهمان هر شبت لولي وش مغموم

منم من سنگ تيپا خورده رنجور

منم دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم

همان بي رنگ بيرنگم

آي بيا بگشاي در،

بيابگشاي در

بگشاي

بگشاي...

دلتنگم...



حريفا؛

ميزبانا؛

مهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد؛

ميلرزد؛

تگرگي نيست،

مرگي نيست،

صدايي گر شنيدي صحبت سرما و دندان است؛



من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را كنار جام بگذارم



چه ميگويي كه بيگه شد سحر شد بامداد آمد

فريبت مي دهد

بر آسمان اين سرخي بعد از سحر گه نيست

حريفا؛

گوش سرما برده است اين،

ياد گار سيلي سرد زمستان است....
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 0:8  توسط کرکس  | 

دمادم در فقر واژه بسر می برم .

هر واژه را با تردید محض بر زبان می آورم ،

چون خوب می دانم که کافی نیست -

حقیقت چنان بیکران و واژگان چنان حقیر .

اشو
.....................................................................................
" من محکوم شکنجه ای مضاعفم:

این چنین زیستن،

و این چنین
در میان شما زیستن

با شما زیستن

که دیری دوستارتان بوده ام.

شاملو
.......................................................................................
انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه مي‌گذرد، اين والاترين راه است.

راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است.

و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است.

کنفسيوس
........................................................................................
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 0:7  توسط کرکس  | 

چيزي مرا به قسمت بودن نميبرد از واژه ي دو وجهي تکرار خسته ام من بي رمقترين نفس اين حواليم از بودن مکرر بر دار خسته ام!!! من با عبور ثانيه ها خرد ميشوم از حمل اين جنازه ي هوشيار خسته ام ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:38  توسط کرکس  |