|
|
|
|
|
سلاخی می گریست. به قناری کوچکی دل باخته بود!!!!!! شاملو |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:41 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
من تنهای تنهایم وتنهایی درون جسم بی تابم پر از شادی ولی من غصه هایم را نمی گویم نباید اشک من را کس ببیند اشک من هست آبروی من |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:41 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
آری روح من یک اسب تازی است ولی شگفتا در اینجا که منم ... اسب تازی را با اسب گاری به یک خراس میبندند ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 0:54 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
من کیستم؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای رازی نهفته در دل شبهای جنگلی من چیستم؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام پست قحبه ی بد کار روزگار من چیستم؟ بر جا زکاروان سبک بار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان اندر شب سیاه من چیستم؟ یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی وز ننگ زندگی آلوده دامنی یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی راز نهفته ای و سرود نخوانده ای ... ... ... ... من چیستم؟ لبخند پر ملالت پاییزی غروب در جستجوی شب گمنام و بی نشان درآرزوی سر زدن آفتاب مرگ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 0:48 توسط کرکس
|
|
||
|
|
|
|
|
بوی عیدی … بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور برق کفش جفتشده تو گنجهها با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 0:45 توسط کرکس
|
|
||